سيد محمد باقر برقعى
2933
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عسكرى كامران در حال حاضر در دبيرستان تفت به تدريس اشتغال دارد و بيشتر اوقاتش به مطالعه و تحقيق مىگذرد و كمتر به سرودن شعر مىپردازد . حديث دلتنگى به ياد روى تو هرجا گليست مىبويم * حديث تنگى دل را به غنچه مىگويم نگار دربر من جان و ، جان جدا از تن * چه مشكل است نگو من هميشه با اويم دل است آينه يار و ما تماشاگر * درون آينه من نقش يار مىجويم در اين چمن همه گلها چو خودبخود رستند * چرا تو سرزنشم مىكنى كه خودرويم نمود رند دغل منعم از حكايت عشق * كه گفت نشنوم اين را رفيق دلجويم چو پيكر شهداى وطن پر از خون شد * دريغ بر من غافل كه عافيت جويم پرواز اى كاش آنكه دست تواناى سرنوشت * نام مرا به دفتر دنيا نمىنوشت يا مىنوشت نامم و در پيش نام من * نامى ز آرزوى فريبا نمىنوشت * * اى كاش در كرانه اميدهاى دور * خورشيد بخت از افق عمر مىدميد بوم سياه بال از اين بام مىگشود * صبح وصال هيچ به آخر نمىرسيد * * اى كاش آنكه جنبش جادويى نسيم * طومارهاى مكر و ريا را دريده بود از بادهء وفا همه سرمست مىشديم * اين شام شوم گر كه به پايان رسيده بود * * اى كاش در طلايه اين راه پرهراس * غير از اميد چيز دگر راهبر نبود از انتظار جان به لب ما نمىرسيد * در كاروان ز شام جدايى خبر نبود * * اى كاش آنكه دست تواناى سرنوشت * خط سيه به دفترت اى عمر مىكشيد ديگر ز من نه نام بهجا بود و نه نشان * چون مرغ جان از اين قفس تنگ مىپريد